خب باید بگم امشب درحال ورود به نمیدونم ۲۹سالگی یا سی سالگیم . آخرش نفهمیدم چند سالمه :))) هرچند تفاوتی هم نداره . همه چی تکراری همون طور ک قبلا تکراری بوده . ی حس خنثی بودن دارم . دیگه آرزو یا هدف هیجان انگیزی ندارم . میشه گفت حسرت نرسیدن ب چیزهایی و البته هیچ وقت براشون تلاشی هم نکردم فقط از ذهنم سال های سال گذر کرده . خب که چی ؟! باید براشون تلاشی میکردم ؟! حتما صلاح دیدم ک فقط گذاشتن در حد فکر و خیال بمونن . براشون تلاشی منبع
درباره این سایت